تبليغاتX
> ۞ بالکن زندگی ۞
۞ بالکن زندگی ۞

« بنام آنکه وداع غنچه را گل نامید »

كوچه

 

بي تو مهتاب شبي بازازآن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدارتو لبريزشد ازجام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

در نهانخانه ي جانم، گل ياد تو درخشيد.

باغ  صد خاطره خنديد،

عطرصد خاطره پيچيد؛

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم ودرآن خلوت دل خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

تو همه رازجهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ي ماه فروريخته درآب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ

يادم آيد تو به من گفتي:

- « از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

،

آب آيينه ي عشق گذران است.

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا،

            كه دلت با دگران است.

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!»

با تو گفتم :« حذرازعشق، ندانم!

سفرازپيش توهرگزنتوانم،

نتوانم!

روزاول كه دل من، به تمناي تو پر زد

چون كبوترلب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي

من نرميدم، نگسستم...»

باز گفتم كه :« تو صيادي و من آهوي  دشتم،

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم.

حذرازعشق ندانم، نتوانم!»

اشكي از شاخه فرو ريخت؛

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت.

اشك در چشم تو لرزيد؛

ماه بر عشق تو خنديد...

يادم آيد كه دگراز تو جوابي نشنيدم

پاي دردامن اندوه كشيدم

نگسستم،

          نرميدم...

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگرهم

نه گرفتي دگرازعاشق آزرده خبرهم ،

نكني ديگرازآن كوچه گذرهم؛

بي تو اما به چه حالي،

                         من ازآن كوچه گذشتم ؟

 

 

 

+ يادگاري از روز  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط محمد | 

 

زندگی خوب داشتن بهتر است یا خوب زندگی کردن؟

 

شما هم وقتی به نوشته های آغازین نگاه می کنید این فکر به ذهنتان می رسد که این دو جمله هیچ تفاوتی با هم ندارند اما اگر خوب دقت کنید فاصله زیادی میان این دو جمله می بینید. خوب فهمیدن این دو جمله بستگی به استنباط ها در این دو جمله دارد. یعنی ما از این دو جمله چه برداشتی می کنیم. جمله اول یعنی ما می توانیم یک زندگی خوب داشته باشیم اگر ابزار خوب زندگی کردن را داشته باشیم و به خود فرد بستگی دارد که چطور راه زندگی خود را بیابد و در آن را قدم بگذارد. پس ما نمی توانیم در این زندگی که اگر یک اشتباه کنیم راه خود را گم می کنیم ، پای بگذاریم. اما اگر در جمله دوم دقت کنیم در می یابیم که اگر ابزار خوب زندگی کردن هم وجود نداشته باشد ما می توانیم یک زندگی خوبی داشته باشیم چون راهی که انتخاب کردیم درست است و به راحتی می توانیم در این راه قدم بگذاریم و موفق شویم.

پس نتیجه می گیریم که اگر زندگی خوبی داشته باشیم اما شیوه خوب زندگی کردن را بلد نیستیم نمی توانیم زندگی خوبی داشته باشیم.

 

+ يادگاري از روز  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط محمد | 

 

 

سلامم به گرمای قلب تو دوست

 

دلم لحظه ای با دلت روبروست

 

بگو عاشقی تا سلامت کنم

 

تمام دلم را بنامت کنم

 

سال 84 با هر خوبی و بدی که داشت بالاخره تمام شد و سال جدید آمد....

من این عید رو به همه شما دوستان عزیزم تبریک می گم و امیدوارم سال خوب و پربرکتی برای همه باشه ....

عیدتون مبارک

سفره هفت سین

 

+ يادگاري از روز  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط محمد | 

 

آفتابگردان ها را به جای آفتاب گذاشتم

      

                               کفش هایم را به جای راه

 

می توانم هفت سین را هم به جای بهار بگذارم

    

 اما جای خالی تو را

 

فقط باران پر می کند...

 

+ يادگاري از روز  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط محمد | 

 

 روابط عاشقانه دختر و پسر

 

نوشتار حاضر تحت عناوين زير سامان يافته است ؛
الف ) تعريف عشق
نويسنده پس از آنكه از قول مولانا و محی الدين عربی مي آورد كه هر كس عشق را تعريف كند ، آن را نشناخته است ، تعريف مرحوم دهخدا از عشق را آورده و نهايتا سخن سهروردی را نقل مي كند كه عشق افراط الحب ) محبت شديد ) است . نكته مهمی كه در ارتباط عاشقانه بين دختر و پسر مفيد و قابل توجه است اينكه از نگاه ابن مسكويه رازي ، عشق افراط در محبت است و از دوستي خاص تر و محدودتر است و عشق جز بين دو نفر امكان ندارد .
اما عشق از سويي « شيفتگی » كه محبت شديد اما يك طرفه است متمايز است و از سويی ديگر : عشق از « هوس » كه ترابط بين افراد فراوان است ، متمايز می شود . كلام و نگاه عاشقانه ، صادقانه و خالصانه است اما كلام و نگاه هوس آلود مبتنی بر دروغ ، ريا و نفاق است . محور عشق ، دگرخواهي است و محور و مدار هوس ، خودخواهی و ...
در اين مقاله بدون بحث از حسن و قبح عشق ، عشق در معنای محبت شديد بين دو فرد بعنوان يك واقعيت ( Fact ) بيرونی و برخي ابعاد و اوصاف و شرايط آن مورد توجه و بحث قرار می گيرد .
ب ) اقسام عشق
عشق در يك معنا به دو قسم حقيقی و مجازی تقسيم مي شود . در عشق حقيقی ، محبوب خداوند و صفات و افعال اوست و لكن در عشق مجازي محبوب و معشوق ، ظواهر دنيوي است و رابطه عاشقانه دختر و پسر نيز از اقسام عشق مجازی و از مصاديق عشق زمينی محسوب مي گردد.
از نگاهـي ديگر مجموعه روابط عاشقانه زن و مرد در چهار شكـل « عشق مرد به مرد ، مرد به زن ، زن به زن ، زن به مـرد » خلاصـه می شود . در روابط دختر و پسر يك شكل ( يعني عاشق پسر و معشوق دختر ) بسيار كثيرالمصداق تر و متدوال تر است ، زيرا ؛
اولا : زن از مرد و به تبع آن دختران از پسران زيباترند و زيبايي نيز عشق آفرين است . از آنجا كه زنان و دختران در مقايسه با مردان و پسران عموما و غالبا زيباترند و در نتيجه مجذوب ، محبوب و معشوق پسران واقع می شوند .
ثانيا : شايد در فلسفه چنين زيبايی براي دختران در مقابل پسران بتوان گفت كه خالق آدميان ، از آن رو جنسی را بر جنس ديگر ترجيح داد كه تـوازن بين اين دو جنس در بعد « جسمـی» برقرار گردد . اگر آدمـيان دارای سه بعد « قلب و دل » ، « عقـل » و « جسم » اند ، غالبا پسران از دختران در حوزه جسمي نيرومند تر و قوي ترند ، اما زيباتر بودن دختران از پسران باعث مي شود كه پسران با همه قدرت ، ادعا و... اسير دختران شوند و در روابط عاشقانه براي آنها فداكاری كنند ...
ثالثا : هويت جنسی دختر و پسر همسان نيست ( گر چه هويت انسانی برابر دارند ) و چون دختران زيباترند ، اگر زيبايي های خود را نابجا عرضه كنند ، هم ارزان فروخته مي شوند و هم ممكن است برايشان خطرساز باشد . از اين رو پوشش براي دختران جوان و مؤمنه توصيه شده است و فلسفه حكم حجاب و پوشش را بايد در زيبايی دختران نسبت به پسران ديد.
رابعا : از آنجا كه عشق و زيبايی قرين يكديگرند و نيز دختران مظهر و نماد زيبايي اند ، از اين رو حتی در توصيف و بيان زيبايی معشوق حقيقی نيز از ويژگی های زنان و دختران ( چشم ، ابرو ، لب ، خال ، زلف ، گيسو و ... ) بهره برده اند.
ج ) كتمان يا اعلان عشق
در احاديث شيعی « كتمان عشق » مورد توجه قرار گرفته و آمده است : آنكه عاشق گردد ، پس آن را كتمان كند و عفيف بماند و بميرد ، شهيد است . و يا : كسی كه عاشق شود و آن را كتمان كند و عفيف بماند و صبر كند ، غفران خدا براي اوست و او را داخل بهشت می كند.
چند نكته از احاديث فوق قابل استنتاج است :
1- تعبير عف يعنی عفيف و پاك بودن عشق ، مربوط به عشق مجازی است و عشق حقيقی آلوده و غير عفيف نمی تواند باشد . پس مراد از عشق در اين روايات ، حداقل عشق مجازي نيز هست .
2- اين احاديث تصريح ندارند كه عاشق ، عشق را از چه كسانی مخفی دارد . پاسخ صحيح تر آن است كه فرد عاشق ، عشق خود را نه از معشوق ، بلكه نسبت به ديگران كتمان كند و بپوشاند و پرده دری نكند . اين تلقی از آن رو اهميت دارد كه عشق را معارض نيك نامي و قرين با پرده دری مي دانند . به قول حافظ :
 
ای دل اندر عاشقی تو نام نيكو ترك كن          كه ابتدای عشق رسوايی و بدنامی است آن
و به قول سعدی :       سعديا دور نيك نامی رفت                نوبت عاشقی است يك چندی
3- تأكيـد برعشق كتمان شده و قرين با عفاف براي كسب بالاترين درجه و مقام ) رسيدن به مقام شهادت ) ، به معنای مراتب پائين تر و كم امتياز تر عشق مجازي نيست ، مثلا اگر عاشقی با رعايت عفاف ، در رعايت شرط كتمان كاملا موفق نباشد ، گر چه اجر شهيد ندارد ، اما معلوم نيست اين عشق را بتوان مطرود و مذموم تلقی نمود.
4- گاهي شكل ظهور و محمل تجلی عشق براي رعايت عشق ، محمل های موجه و مقبول است . مثلا در عين اينكه دختر و پسری سوزها و گدازها ، بی خوابی ها ، آتش ها و .. را واجدند ، اما اين معاشقه بين آنها در قالب كار اداری ، علمی ـ پژوهشی ، فعاليت های اجتماعی وظهور و نمود پيدا مي كند .
5- علاوه بر دو راه « بی عشقـی و نيك نامی » و « عاشقی و رسوايی و بدنامی » می توان گـروه و گزينه سومی فرض نمـود كه هم عاشق اند و هم با كتمان سر ، نيك نام و سالم می مانند . اين نگاه به عشق چقدر با روابط ناسالم هوس آلود كه نام عشق بر آن می نهند و در جامعه ما وجود دارد ، متفاوت است .
د ) علم قبل از عشق و بعد از آن
اگر مركزی ترين و محوری ترين بحث در روابط دختر و پسر ، عشق و رابطه عاشقانه است ـ زيرا بنياد خانواده نياز به وجود عشق دارد ـ اما مهم ترين ويژگی عشق ، ارتباط آن با علم و آگاهي است . علم و عشق از دو جهت رابطه دارند : علم پس از عشق و قبل از آن .
علم پس از عشق بدين معنی است كه دختر و پسری از شكل گيری رابطه عاشقانه ، نسبت به هم شناخت ، آگاهی و علم پيدا كنند . به تعبير حضرت امير در نهج البلاغه ( خطبه 109 ) كسي كه عاشق چيزی شود ، چشم اش كج و قلب اش مريض مي شود و با چشم غير درست مي بيند و با گوش ناشنوا مي شنود . علم پس از عشق چندان معتبر و دقيق نيست و چنين رابطه عاشقانه ای اگر در همين سطح بماند ، آسيب پذير است.
اما علم قبل از عشق ، يعني قبل از آنكه دختر و پسری به يكديگر دل بسپارند ، بايد آگاهانه و با شناخت و علم از يكديگر به هم نزديك شوند . اگر رابطه عاشقانه متكی به آگاهی های لازم فردی و اجتماعی مخاطب باشد ، اين رابطه به زودی آسيب نمی بيند و در صورت تأسيس خانواده به تبع آن نيز ، اين خانواده پايدار و آرام و ماندگار خواهد بود.
هـ ) نتيجه گيری
1- در يك نگاه می توان گفت كه دختر و پسر برای يكديگر خلق شده و در كنار هم مكمل يكديگرند . ولی براي اينكه اين تعامل شكل سالم بگيرد ، اولا : بايد در قالب عشق باشد و از اين دوستی های ناسالم و ارتباطات فاسد رهايی پيدا كنيم . ثانيا : بايد بدانيم كه سالم ترين ارتباطات دختر و پسر در فضای خانواده ثمر داده و نمود مي يابد . از اين رو بهترين رابطه عاشقانه دختر و پسر ، آن شكلی است كه منتج به نهاد مقدس خانواده شود ؛ از نيازهای دختران و پسران ، نيازهای جنسی است و مدعا آن است كه تنها يك دختر و يك پسر در قالب موجه و مشروع مي توانند نياز جنسی خود را برآورده نمايند و اين بستر مناسب ، خانواده است .
2- جدای از نگاه های مذموم امثال امام محمد غزالي و ملامحسن فيض كاشاني به عشق ، می توان گفت كه بهترين و عميق ترين غذای دل ، عشق است . اما بايد به قول دكتر علی شريعتی بين عشق و ايمان پل زد تا از آفات آن مصون ماند . شريعتی ايمان بي عشق را زنداني پر از زنجير و غـل و بند می داند كه روح را مي ميراند و دل را ويرانه مي سازد . ( گفتگوهاي تنهايي ، ص 86) .
همان گونه كه عشق بی ايمان آسيب زا است ، در آسيب شناسی روابط عاشقانه دختر و پسر بايد توجه داشت كه عشق مبتنی بر جهل و عـدم آگاهی و صرفا متكی بر احساس نيز سوزنـده است و ممكن است منجر به شكست در روابط عاشقانه شود . از اين رو هرگز نبايد به داده های محصول عشق بسنده نمود و پيش از ورود به فضای عشق ، نبايد آن را آسان گرفت كه به قول حافظ :
الا يا ايها الساقی ادر كاسا و ناولها          كه عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشكل ها

 

 

 

 

 

 

+ يادگاري از روز  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط محمد | 

 

اصولا دخترهاي اين زمونه هفت هشت نوع داداش دارند. هر كدوم از داداشاشونو هم واسه يه كاري مي خوان

 

داداش شماره يک: بچه پول دار! ماشين داره! رستوران خوب مي رن باهم! اينترنت 24 ساعته مجاني هم بعنوان اشانتيون بهشون ميده!

داداش شماره دو: يه پسر رومانتيك! خوراك درددل بشينن نصفه شبها باهم درددل كنند و گريه كنن باهم.

داداش شماره سه: بچه خلاف و شر چت روم! هر پسري بخواهد تو اينترنت اذيتشون كنه خان داداش جون حالشو مي گيره!

دادش شماره چهار: از نوع هنري! خوراك رفتن باهم به سينما، تئاتر و موزه! و محافل نقد فيلم! بليط جشنواره فجرشون تضمينيه! موهاي اين مدل داداش ترجيحا بلنده! به اضافه ريشهايي مدل دار!

داداش شماره پنج: خوش تيپ! خوراك اينه كه ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه:نگاه کنين چه داداش جيگري دارم! داداش من خيلي خوش تيپه! 

داداش شماره شش: بچه معروف! هر هفته پنج شنبه ها يه پارتي دعوتت مي كنه! رقصشم خوبه! همه مدله بلده برقصه!

داداش شماره هفت: متخصص كامپيوتره! هر وقت كامپيوترت خراب شد داداش جونت مياد برات درست مي كنه!

داداش شماره هشت: بچه مثبته.. بچه مودبيه .. وقتي مي ري باهاش بيرون لپ هاش سرخ ميشه، خوراك اينه ببري به مامانت نشون بدي بگي مامان جون اين دوست پسره منه!

مامانت عاشق اين جور پسراست ...

 

 

 

+ يادگاري از روز  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط محمد | 

  

من سکوت یک شب طولانی ام

 

اولین همسایه ی ویرانی ام

 

سرگذشت یک دل شرجی و گرم

 

دفتر خط خورده ی پیشانی ام

 

من ز جنس پیچکم اما دریغ

 

در مسیر باد می رویانی ام

 

با صدای گرم خود می خوانمت

 

با نگاه سرد خود می رانی ام

 

خوب من با این غرور تلخ خود

 

عاقبت از ریشه می خشکانی ام

 

 

+ يادگاري از روز  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط محمد | 

 

بنام آنکه ابری را می گریاند تا گلی را بخنداند 

 

 

ماه محرم را به همه ی شما دوستان عزیز تسلیت عرض می کنم و چون محرم ماه خون و عزاست آرزوی می کنم که دل هیچ کس محرم نشه ...

 

 

 

 

+ يادگاري از روز  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط محمد | 

   

با سلام به دوستان عزیز.

چند وقتی بود که آپ نکرده بودم ولی یه مقاله بدردبخور را برای این پست انتخاب کردم و آونو تقدیم می کنم به سوخته دلان عزیز!

 

با شکست در عشق چه بايد کرد؟

 

به نام او تمرکز اين نوشتار بر روي عشق زميني و به تعبير ديگر عشق مجازي است، که در مقابل عشق حقيقي بازشناسي شده و مراد از آن محبت شديد (نه محبت معمولي) بين تنها و تنها دو فرد انساني است. عاشق و معشوقه ها در اين ميدان در چهار صورت قابل فرض اند:  اول: عاشق و معشوق هر دو مرد باشند؛ دوم: عاشق و معشوق هر دو زن باشند؛ سوم: عاشق مرد و معشوق زن باشد؛ چهارم: عاشق زن و معشوق مرد باشد. در اين ميدان جاي سخن بسيار است و نگارنده در جاي ديگر به تفصيل به ماهيت و اقسام و... عشق پرداخته است (منصورنژاد محمد، عشق زميني، ناشر: مؤلف: 1381).

با فرض اينکه عشق بين دو فرد با تمام آثارش شکل گرفته (که حداقل اثرش آن است که اين محبت شديد، فقط بين دو فرد ساري و جاري است و به قدري شديد است که اين دو و خصوصا عاشق را از توجه به ديگران بازداشته است). ممکن است به دلايلي عاشق و معشوق، در حالي که همچنان به هم علاقه مند و نيازمندند، مجبور شوند که از يکديگر فاصله بگيرند و اين روابط و تجربه ها را قطع نموده و همديگر را فراموش نمايند. و از آنجا که فراموش کردن و پشت سر گذاشتن فضاهاي عميق، شديد و نافذ عشق، به هيچ عنوان کار سهلي نيست و ممکن است به جد در فعاليت هاي عادي افراد اختلال ايجاد کند، از اين رو لازم است که براي برون رفت از اين وضعيت به چاره جويي نشست و به اين سؤال پاسخ داد که در عشق ناکام و شکست خورده چه بايد کرد؟ چگونه بايد از اين فضا فاصله گرفت و به وضعيت عادي زندگي پرداخته و اين توان و فرصت را بيابند که از زندگي لذت ببرند؟  در پاسخ بدين مشکل و براي شکست خورده در ميدان عشق، حداقل دو دسته پيشنهادات، قابل توصيه اند:

الف) نسخه هايي غير از عشق:

از آنجا که فضاي عشق، تمام وجود آدمي را اشغال مي کند و به تمام ابعاد شخصيت آدمي معنا و شکل مي دهد، پس از خالي شدن چنين امر فراگير و نافذي، آدمي در قلب و جانش خلاهاي بسيار شديدي احساس مي کند که به نحوي بايد اين محيط خالي را پر کرد. از جمله مشغله هاي پيشنهادي، کارهاي سخت، جسماني، سنگين و نيز ورزشي است (کارهاي يدي، کوهنوردي، دويدن، شنا و...). ممکن است فرد را به سوي امور زيبايي شناختي، لطيف، فرحزا و قلبي فراخواند که مثلا به امور هنري و ادبيات بپردازد (شعر، موسيقي، خطاطي، نقاشي، شرکت در محافل ادبي و...). ممکن است غذايي که براي عاشق شکست خورده تجويز مي شود، از مقوله هاي جسمي و قلبي نباشد، بلکه او را به تلاش عقلاني جدي فراخواند (مثلا پژوهشهاي علمي، خصوصا ميداني و تجربي و...).

 اينگونه نسخه ها گرچه ممکن است به عنوان دارو تلقي شوند که مي توانند بي قراري هاي شکست در عشق را موقتا آرام نمايند، اما في الواقع اينگونه توصيه ها، نسخه هاي دوانما هستند و حداکثر کارکرد آنها ايجاد نقشي مسکن و آرام بخش به صورت موقتي است و فرد بحران زده ممکن است از اين فضا قانع نشده و مجددا به حالت اول بازگردد.

ب) نسخه هايي بر مبناي عشق:

به نظر مي رسد که پادزهر اصلي عشق، همان عشق است و تنها با عشق مي توان توسن سرکش عشق را مهار نمود. عاشق شکست خورده در اين ميدان را نه مي توان و نه جايز است که از نعمت وجود عشق، بازداشت. نمي توان او را از اين فضا بيرون آورد، چون کسي که تجربه ي لحظه هاي شيرين، عميق و جذاب عشق را داشته، با هيچ تجربه ي ديگري به آن حد و گستره از تجربه هاي هجر و وصل، لذت و غم، آرامش و اضطراب، نمي تواند برسد و درنتيجه، هميشه در عطش و تشنگي مي ماند.

 جايز نيست و نبايد گوهر عشق را از کسي گرفت، زيرا براي مهمترين بعد وجودي آدمي، يعني قلب، بهترين و لذت بخش ترين غذاست. از اين رو آنان که در اين موضوع به دنبال پاک کردن صورت مساله اند، بسيار به خطا مي روند. اينجاست که بايد براي جايگزيني فضاي عشق، تنها و تنها به عشق تمسک جست. به عبارت ديگر نبايد عشق را در آدميان جابجا کرد، چون نياز جدي است و جايگزيني مناسبتر، بلکه در حد خود ندارد، بلکه بايد معشوق را جابجا کرد و تغيير داد. اما مصداق معشوقها براي چنين عاشق بحران زده يي در سه سطح قابل فرض اند:

 اول، معشوقه ي فراانساني:

 مراد از مصاديق، معشوقه هايي هستند که جنبه ي تجرد داشته و قرار نيست عاشق با قالبي ملموس، مشهود و ملموس، مثل ساير اشياء و آدميان سروکار داشته باشد، بلکه با امور و مصاديق مجرد، غيرملموس و غيرمشهود مواجه است. به عبارت ديگر، براي فرار از عشق مجازي، مي توان به دامن عشق حقيقي چنگ زد. از آنجا که ورود به فضاي عشق حقيقي، توان، ادراک، تخيل و امکانات ويژه مي طلبد، که کار هر کسي نيست، عاشق ناکام از آنجا که تمرين پرواز، تلقين حرکتهاي سنگين روحي، تجربه ي تخيلهاي عميق و همه جانبه را دارد، بسيار مستعد است که در سطوح بالاتري نيز پرواز نمايد. از اين رو مي توان به اين گونه عاشقها گفت، وارد فضاي عشق الهي و معنوي شويد، با خدا سودا کنيد، با مسايل و اشخاص معنوي (مثلا معصومين) عشق بازي کنيد و عطش وجودي خودتان را از سرچشمه هاي اصيل و سالم عشق فراانساني سيراب کنيد و با توکل و توسل به آرامش برسيد.

 اين راه رفتني، قابل وصول و نتيجه بخش است. (بد نيست از اين زاويه تجربه هاي معنوي مولانا پس از ازدست دادن شمس تبريزي و استاد محمدحسين شهريار پس از نوميدشدن از معشوقه اش مورد توجه و تامل قرار گيرند). اما راهي است صعب و سنگين و از اين رو در حد همه ي انسانها و هر سطح از عاشق فرومانده از راه نيست. اينجاست که در چاره جويي براي فرد شکست خورده در عشق، بايد وزنه هاي سبکتر و قابل حملتر از عشق حقيقي پيشنهاد کرد، در عين حال که اين راه را براي سالکان جدي، عاشقان توانا و روندگان با عزم جزم بازگذاشت و بر روي آن به عنوان راه حلي اساسي تکيه کرد.

 دوم، معشوقه ي فروانساني:

ممکن است به عاشق خسته گفت که چرا از طبيعت زيبا بهره نمي گيري و با آن مانوس نمي شوي؟ چرا از اين همه پرندگان و حيوانات متنوع و دوست داشتني غفلت مي کني و چرا خودت را پايبند امور و مصاديق غيرانساني نمي کني که پاسخهاي مناسبي نيز از آنان دريافت کني. مثلا چرا به تغذيه و تربيت پرندگان زيبا نمي پردازي؟ چرا با آب و گل خلوت نمي کني و آرامشت را از اين طريق نمي جويي؟ چرا با پروراندن برخي حيوانات که قدرشناس و وفادارند، مشغول نمي شوي؟و...

 گرچه اينگونه معشوقه ها نيز جذاب اند و آدميان زيادي را نيز دلبسته ي خود کرده اند، ولي براي کسي که تجربه ي عشق انساني دارد و ناکام مانده است، اين گونه معشوقه ها به جهت پايين بودن سطوح توانايي ها و جذابيت ها، قانع کننده نبوده و لذتش ناقص بماند و از اين رو ممکن است فضاي غم و تلخي شکست مجددا براي او احيا شود. از اين رو اين جايگزيني در عشق، گرچه مفيد است و به عنوان معادلهاي غيرکامل، قابل تجويزند، اما مي توان نسخه هاي مناسبتري نيز براي اين درد تجويز نمود.

 سوم، معشوقه ي انساني:

در اينجا توصيه و تجويز آن است که اگر معشوقه يي به هر دليل از دست رفت، چرا يکي ديگر در حد او و يا شاید بهتر از او را برنگزيند؟ به جاي يک انسان، به انسان ديگري مهر ورزيد و به معاشقه نشست. ممکن است گفته شود که اين تجويز سطحي و غيرجامع است. زيرا کسي که غرق در فضاي سنگين عشق است، معشوقه ي سابق تمام فضاي ذهني و جانش را اشغال کرده است. او نه جايي براي مهرورزيدن (در حد عشق) به ديگران دارد و نه اين فرصت و توان را دارد که براي جابجايي معشوق، عزم جزم کند و پادررکاب نمايد. اين اشکال بي وجه نيست، اما توصيه ي ما نيز بي قيد و شرط نيست و با رعايت اين قيود، برداشتن اين بار ممکن مي شود. در مسير جايگزيني معشوق، بايد به نکات زير توجه داشت:

 اولا: چنين فرد بحران زده از تجربه ي کارشناسان و از مشاوره با صاحبنظران، هرگز غفلت نورزد. زيرا آشنايان با پيچ و خمهاي وجود آدمي و بحرانهايش، ممکن است راههاي ميانبر و حد وسطي را بشناسند که راه برون رفت از مشکل را براي ديگران بسيار تسهيل مي نمايند.

 ثانيا: تغيير معشوقه، يک شبه و در اندک زمان به سادگي ممکن نيست. از اين رو به عاشق آسيب ديده بايد فرصت داد تا اندکي از مشغله هاي وجوديش فروکش کند. تجربه هاي تازه تر نمايد، با حوادث و مسايل نويي دست و پنجه نرم کند و اندک اندک از شعله هاي فروزان عشق، فاصله گيرد، تا قابليت و ظرفيت تجربه ي جديد و دريافت محبت فرد جديد را پيدا کند و از سويي ببيند که در درون نيازي اساسي وجود دارد و پاسخ مي طلبد، و از سوي ديگر به اينجا برسد که پاسخ شايسته براي آن حاجت ندارد، تا به فکر غذاي مناسب براي رفع آن نياز بيفتد.

 ثالثا: آدميان بر اساس باورهايشان زندگي مي کنند. انسانها در قالبهاي ذهني و تصاوير ذهني خود، پيش فرضهايي دارند که مبناي ادراک و کنش آنان است. برخي از اين باورها صواب اند و بايد حفظ و تقويت شوند. اما بسياري از تصاوير ذهني اگر غلط هم نباشند، اين قابليت را دارند که جايگزينهاي مناسبتري پيدا کنند (و البته اگر غلط اند، بايد جايجا شوند). عاشق نيز از معشوق پيشين و شرايط يک معشوق مطلوب و... پيش فرضهايي دارد که با تامل و با راهنمايي افراد محبوب، مي تواند قالبهاي ذهني و پيش فرضهايش را جابجا کند، آنگاه آماده ي دريافت تجربه ي جديد خواهد شد.

 رابعا: براي اينکه فضاي سابق مورد غفلت و فراموشي قرار گيرد، حتما بايد هر اثر، نکته، مطلب و اشياء مربوط به فضاي عشق پيشين در معرض ديد و در دسترس عاشق ناکام نباشد. از اين رو بايد هر آنچه که خاطره ي گذشته را تجديد مي کند، چاره جويي نمود و از آن عقبه رهايي يافت و فاصله گرفت، تا آنکه صفحه ي جانش آمادگي دريافت تجربه ي جديد را بيابد.

 حاصل آنکه با رعايت شرايط فوق (مشاوره، فاصله ي زماني، تغيير تصوير ذهني و محو آثار پيشين) مي توان از تجربه ي شکست در عشقي رهايي يافته و با جايگزيني معشوق جديد، از زندگي لذت برد. واضح است که شرايط يادشده، بسترها را فراهم مي کند و فرد بحران زده بايد فعالانه بسترهاي لازم را در اين شرايط مناسب براي گزينش جايگزين مناسب فراهم کند و صفحه ي جانش را براي ورود فرد ديگر باز کند و آنگاه روح بحران زده و خسته اش به قرار برسد.

 

امیدوارم که این مقاله تأثیر خود را گذاشته باشد تا بعد ...

 

 

+ يادگاري از روز  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط محمد | 

 

  

 

 فکر کردم آسمان را می توان تسخیر کرد

 

آب اقیانوس را با آه خود تبخیر کرد

 

 

فکر کردم می توان با قطره های اشک خود

 

دشت های تشنه ی روی زمین را سیر کرد

 

 

فکر کردم برکه ی پاکیزه ی قلب تو را

 

می توان با یک نگاه ساده هم تفسیر کرد

 

 

فکر کردم می توان مضمون چشمان تو را

 

در میان واژه های شعر خود تعبیر کرد

 

 

فکر کردم رفتنت را می توان از یاد برد

 

هیچ فهمیدی دلم را رفتن تو پیر کرد؟

 

 

 

+ يادگاري از روز  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط محمد | 

 

 من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                     من

باختن                                                            عشق

جان                                                                          يعني

زندگي                                                                               ليلي و

قمار                                                                                  مجنون

د ر     عشق يعني ...    شدن

ساختن                                                                                   عشق

دل                                                                                       يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                       آميختن                                          افروختن

يعني                              به هم        عشق                             سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                        كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار   

 

+ يادگاري از روز  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط محمد | 

 

من هر چه می کشم همه از یک نگاه توست

 

ای کاش کور می شدم آن لحظه ی نخست

 

گفتند: اشک خاطره را پاک می کند

 

 توفان گرفت در من و عشق تو را شست

 

از بس که از پشت نرده ی شب گریه کرده ام

 

احساس می کنم که صدایم صدای توست

 

آخر چگونه می شود اندوه خویش را

 

گنجاند در کسالتی این واژه های سست

 

دیگر برای زخم دلم کار ساز نیست

 

شعر این همیشه خط زده گنگ نادرست

 

+ يادگاري از روز  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط محمد | 
 

 

  

 

 

 

 

 

یالا نظر وده!

              نظر زور ...

 

 

+ يادگاري از روز  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط محمد | 

+ يادگاري از روز  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط محمد | 

در به در صداتم

هوایی نگاتم

خسته تر از همیشه

یه عمر پا به پاتم

برام یه اتفاقه

لحظه با تو بودن

اول قصه با تو

آخر قصه با من

کاشکی ترانه ها نبود

این عاشقانه ها نبود

تو قاب عکس عشق ما

برای گریه جانبود

بی تو برام غریبه

حتی صدای بارون

چیزی ازت نمی خوام

فقط کنارم بمون

کاش می تونستی با من

دوباره هم صدا شی

از ابتدای هق هق

تا ته گریه باشی

کاشکی ترانه ها نبود

این عاشقانه ها نبود

تو قاب عکس عشق ما

برای گریه جا نبود

 

 

 

+ يادگاري از روز  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط محمد |